آب دادن به امید

دفترچه عزیزم،

بعضی روزها، آدم نباید کارهای بزرگ بکند. باید بایستد و به چیزهای کوچک “آب” بدهد.

امروز از همان روزها بود. روزی که تمام حواسم، با چشم‌هایی که از دقت گرد شده بود، به این جوانه‌ی کوچکِ توی گلدان بود. هیچ اتفاقِ شلوغی در کار نبود؛ فقط من بودم، یک آبپاشِ کوچک، و یک گلدان که داشت “زندگی” را تمرین می‌کرد.

انگار داشتم به یک فکرِ خوب، یا یک آرزویِ تازه که تازه سر از خاک بیرون آورده، آب می‌دادم. گاهی، مراقبت از همین دو برگِ سبزِ کوچک، مهم‌ترین کارِ دنیاست. چون به آدم یادآوری می‌کند که رشد، آرام و بی‌صدا اتفاق می‌افتد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا