هم‌صحبتِ امروز

دفترچه عزیزم،

امروز دنیا پُر از حرف بود. پُر از صداهای بلند و عجول.

اما در میانِ تمام آن هیاهو، من یک هم‌صحبتِ متفاوت پیدا کردم. یکی که زبانش، سکوت بود و حرف‌هایش، نگاه.

این دوستِ کوچک، بی‌خبر و آرام، روی دستم نشست و انگار تمام رازهای نگفته‌ی آسمان را در گوشم پچ‌پچ کرد. به من یادآوری کرد که گاهی برای شنیدنِ مهم‌ترین حرف‌ها، فقط باید ساکت بود و آرام.

برای چند لحظه، نه گذشته‌ای بود و نه آینده‌ای. فقط من بودم و یک پرنده‌ی کوچک که به من اعتماد کرده بود. و گاهی، تمامِ دلگرمیِ یک روز، در همین اعتمادِ کوچک خلاصه می‌شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا