سُکوتِ پُر از قَلب

دفترچه عزیزم،

بعضی روزها، آدم شبیه همین خطِ ساده می‌شود. ساکت و آرام.

امروز از همان روزها بود. روزی که حرف‌ها در گلویم جمع نشده بودند، بلکه در قلبم خلاصه می‌شدند. روزی که تمام “دوستت دارم‌ها”، “ممنونم‌ها” و “خوشحالم که هستی‌ها”ی دنیا، تبدیل شده بودند به یک قلبِ کوچکِ گرم.

لازم نبود چیزی را فریاد بزنم. همین که این حسِ خوبِ کوچک درونم می‌جوشید و آرام روی لبم می‌نشست، کافی بود. امروز، تمام حرف‌هایم همین یک “قلب” بود؛ ساده، بی‌صدا، اما واقعی.

و چقدر این‌جور حرف زدن، بیشتر به دل می‌نشیند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا