دفترچه عزیزم،
امروز، آن خطِ سادهی همیشگی نبودم. امروز، آن “هنرمندِ” درونم بیدار شده بود و دلش رنگ میخواست.
بعضی روزها دنیا شبیه یک بومِ سفید و بیروح است. امروز از همان روزها بود، اما من تصمیم گرفتم قلممو را بردارم. پالتِ کوچکِ رنگهایم را آماده کردم تا به این صفحهی ساده، جان بدهم.
مهم نیست نتیجه چه باشد، مهم همین شوقِ خلق کردن است. همین که میدانی قدرتِ رنگی کردنِ لحظهها دستِ خودت است.
امروز، من با چشمهای گرد شده از ذوق و یک پالتِ پُر از رنگهای شاد، داشتم دنیای خودم را میکشیدم. یک آبیِ آرام برای آسمانِ فکرم، و یک نارنجیِ گرم برای دلم.